نه شوق داشتنِ برگ و بار دارم من

نه شوق داشتنِ برگ و بار دارم من
نه هیچ سنخیتی با بهار دارم من
بهار و فصلِ نو ارزانی خودت ای عشق!
درون سینه غمی ماندگار دارم من
غمی شبیه غم مولویِ بعد از شمس
دلی به غصه‌ی عالم دچار دارم من
به جبر زندگی‌ام داده، آنکه فرموده-
-برای زندگی‌ام اختیار دارم من...
چقدر عمرِ نکرده به خود بدهکارم
چه خنده‌ها طلب از روزگار دارم من
میان بستر اندوه، عالمی کوچک-
-به لطف منزوی و شهریار دارم من
همین که شعر بگویم برای من کافی‌ست
به کار مردم دنیا چه کار دارم من
دیدگاه ها (۹)

#دل‌نوشته(۱۶)دوره‌ی حافظ و سعدی صحبت از زلف تو بودنوبت دوران...

#چرا_امام_رضا_به_ایران_آمد🌟خوب عزیزان من ❗️معنای این روایت ا...

عازم توام‌،گاهی پاهایم را گُم می‌کنم،گاهی نمی‌توانم بروم پاه...

عازم توام‌، گاهی پاهایم را گُم می‌کنم، گاهی نمی‌توانم بروم پ...

بوی پاییز و قدم های خزان                         شور و غوغای...

رفتنش آخرین عذابم بودشاکی ام از خودم از او از دردشاکی ام از ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : علت اصلی منصرف شدن از...

بسم الله الرحمن الرحيمپاسخ قسمت اول : علت اصلی منصرف شدن از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط