آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی شود نظر بس که تو لطیف منظری

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
می روی و مقابلی، غایب و در تصوری

سعدی
دیدگاه ها (۱)

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

درود و مهر احوالِ شما عزیزایِ دلم؟! خواستم یه چیزی رو باهاتو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

سعی کردم روی اوسیم توی گاچا لایف (گشادیم میاد تو گاچا کلاب د...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط