احساسمـ مُـــرد

احساسمـ مُـــرد

پُشـــت یــڪ بُغض

بُغضـــے بـ ه تلخـے نگـــاهـت

بـ ه تلخے حــرف ـهـاے نگُفتـ ه امـ

بـ ه تلخـے آرزوهـاے بـر بــاد رفـتـ ه

ڪــــاش

ڪـــاش ایـن بُغض تــرڪ بــر مـے داشـت.
دیدگاه ها (۲)

@@

دهانت خوش بوکن صلوات برمحمدوخاندانش باد

$@

.چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟با دو چشمان پر از اشک صدایش...

مسیر دانایی

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

آفتابی شد به تنهایی ما  تابید و رفتآتشی زد در جواهرخانه‌ی خو...

لیسیدن همو لکیدن یا همو میکیدن می شود😅و چشیدن ام کردید تست ک...

عاشقانه های شبنم

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

گاهی باید رفتباید نسخه ی فاصله گرفتن را برایِ خود پیچیدباید ...

من اگر یڪ روزخدا را ببینمــنه از بهشتـــ می‌پرسمــنه از جهنم...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط