وعشق

وعشق
آنقدرها هم که فکر می کردیم
عادلانه نبود
زن همسایه عاشق شد
پیراهن بلندتری دوخت
من عاشق شدم
گریه های بلند تری سر دادم
در عصر ما
همه
همیشه
دیر می رسند
یکی به اتوبوس
یکی به قطار
یکی
به یکی.
دیدگاه ها (۱)

تـنـــهـــایــےخـــیـابــانـے اســـتـــکــهــ بـا تـــواز آن...

دلتنگ ها بهتر میدانندکه خواب یک نیاز نیستتنها یک بهانه است !...

ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﺮﻩ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺪﻧﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .ﺯﯾﺮﺍ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺟﺰﺧﻮﺩ ﻣﺎ ...

مدت هاســـــــــــت جستجـــــوگـــرِ آدم هستــــــمتا لـــذت...

★彡   Part 64 彡★ چون من عاشق بودم!عاشق کیم تهیونگ.عاشق کسی که...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

ادامه پارت اول

پارت ۲۲ مهمونی بالاخره تموم شد.وقتی آخرین مهمون رفت، من هم ا...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط