درروزگاران قدیم دختری که تازه ازدواج کرده بود با شوهرش سر

درروزگاران قدیم دختری که تازه ازدواج کرده بود با شوهرش سر موضوعی بحث کردند
دختر هم قهر کرد آمدخانه پدرش واز شوهرخودشروع کرد به بد گفتن که پدر جان شوهر من چنینِ وچنانِ
پدربعدازاینکه به حرفهای دخترش گوش کرد گفت باشه عزیز دل بابا با شوهرت صحبت میکنم
پدر دختر تمام مردهای فامیل که به دختر محرم بودند را به خانه اش دعوت کرد وبه هر یک عبای داد
بعد به زنش گفت دختر را نیمه عریان کرده داخل اتاق بفرستند
مادر دختر دستور شوهرش را اطاعت کرده دخترش را نیمه عریان به اتاق فرستاد
دخترتا وارد اتاق شد از خجالت سرخ شد وداشت نگاه می کرد پدرش عبایش را کنار زد گفت بیا زیر عبای من دختر نرفت برادرانش گفتند بیا زیر عبای ما اما نرفت
عموها.دائی ها.امانرفت
خلاصه در آن جمع سریع رفت زیر عبای شوهرش پناه گرفت
پدردخترگفت دیدی دخترم محرمتر از شوهرت کسی نیست پس بهتر است بروی زندگی کنی او عیب های تو را بپوشاند تونیز عیب های شوهرت را بپوشان
او از خطای تو بگذرد تو هم از اشتباهات شوهرت چشم پوشی کن
آری دو نفری که باهم ازدواج می کنند کاملِ کامل نیستند ولی می توانند همدیگر را کامل کنند
خوشبختی دوسه تاکلمه بیشترنیست
با
هم
بسازیم
دیدگاه ها (۱۵)

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁵صدای بس...

ترس شیرین پارت آخر £من برای تو مدرکی ندارم ولی برای هانا دار...

معامله p7جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ نگاه کرد.بعد لبخند کوچ...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

🖤 پارت سوم | راز ازدواجلانا چند ثانیه به در خیره موند.پیام ه...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۱: طعمِ ممنوعه‌یِ امیدچند ساعت از...

I can be myself with himPart⁹³یونگی فیلم رو پلی کرد..وسط من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط