تا الان که انگار خدایم حرف هایم را نشنیدهپسمینویسم

تا الان که انگار خدایم حرف هایم را نشنیده...پس...مینویسم نه برای خودم
نه برای عشقم برای خدایم که شاید بعدا وقت کند و نوشته هایم را بخواند
اما آن زمان من کنار او خواهم بود...
دیدگاه ها (۱)

آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدمعلتش پـول نبودانعڪاسِ جُوڪ ه...

❤️ حضور بعضی ها در زندگیدرست مانند دانه ا...

خدایا میشود باران ببارد…؟! این بغض به تنـــــــــهایی… از ...

خدایــــــا … به حد کافی خیال بافتم … و تنم کردم … یه کم واق...

خیلی وقت است ،دلم میخواهد قلمم را بردارم ، تمام حرف هایم را ...

امروز می‌خوام در مورد یک موضوعی حرف بزنم این باشه دلم واسه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط