"شکفت جان عاشقت ، برای من بهانه شد
"شکفت جان عاشقت ، برای من بهانه شد
تبلور وجود تو ، ترانه در ترانه شد"*
لبت به خنده وا شد و دلم هوای بوسه کرد
چو غنچه شد لبت دلم فدای این جوانه شد
به دام زلف و دانه ای به نام خال کنج لب
کبوتر دلم اسیر عشق و دام و دانه شد
لبم به شعر تازه ای به وصف تو گشوده و
دلم به عشق بسته شد، دلم، غلامِ خانه شد
دو زلف چون کمند تو میان دست بادها
به رقص آمد و برای من چو تازیانه شد
به زیر ضربه های تازیانه های زلف تو
غلام قلب من کبود شعری عاشقانه شد
بزن، بزن به قلب من شراره های زلف را
که آتشش امید من به ظلمت شبانه شد
امید من! ترانه ی مرا دوباره گوش کن
شکفت جان عاشقت ، برای من بهانه شد
تبلور وجود تو ، ترانه در ترانه شد"*
لبت به خنده وا شد و دلم هوای بوسه کرد
چو غنچه شد لبت دلم فدای این جوانه شد
به دام زلف و دانه ای به نام خال کنج لب
کبوتر دلم اسیر عشق و دام و دانه شد
لبم به شعر تازه ای به وصف تو گشوده و
دلم به عشق بسته شد، دلم، غلامِ خانه شد
دو زلف چون کمند تو میان دست بادها
به رقص آمد و برای من چو تازیانه شد
به زیر ضربه های تازیانه های زلف تو
غلام قلب من کبود شعری عاشقانه شد
بزن، بزن به قلب من شراره های زلف را
که آتشش امید من به ظلمت شبانه شد
امید من! ترانه ی مرا دوباره گوش کن
شکفت جان عاشقت ، برای من بهانه شد
- ۲.۶k
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط