حریم حضرت

حریم حضرت
ببین سیاهی بخت و مپرس از نامم

من از قبیله‌ی عشاق بی‌سرانجامم



به آن دقایق پر درد زندگی سوگند

که بی تو یک نفس ای هم‌نفس نیارامم



مکش ز دامن من دست با فراغت دل

که آفتاب غروبی به گوشه‌ی بامم



مرا که این همه توفان طبیعتم ، دریاب

که من به یک سر موی محبتی رامم



ز عمر شکوه ندارم که خامه‌ی تقدیر

نوشته بود در آغاز نامه ، فرجامم



مرا امید رهایی ز قید هستی نیست

که با تمام وجودم فتاده در دامم



به هر که دل بسپردم ز من چو سایه رمی� ...

🌻 شبتون خوش 🌻
دیدگاه ها (۰)

ببین سیاهی بخت و مپرس از نامممن از قبیله‌ی عشاق بی سر انجامم...

ببین سیاهی بخت و مپرس از نامممن از قبیله‌ی عشاق بی سر انجامم...

من شاعرِ این شعرهای بی سرانجاممشیرین تر از لیلایم و دوری‌ست ...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟ ...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟شدم صیدت، تو بُردی ...

دلارامم، تو آرامم، تو را رامم، کجا ماندی؟شدم صیدت، تو بُردی ...

﷽‌‌🍃‌‌‌ای چاره ساز، مشکل ما را تو چاره کنبرحال عاشقان خرابت ...

‌.ز روز انقلابِ باده ی چشمِ تو در جاممبسی تحریم ها طی کرده ا...

ای شب ماتم زده ی تشنگی! ای غرض ِ جادّه و سرگشتگی! مقصد این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط