حریم حضرت
حریم حضرت
ببین سیاهی بخت و مپرس از نامم
من از قبیلهی عشاق بیسرانجامم
به آن دقایق پر درد زندگی سوگند
که بی تو یک نفس ای همنفس نیارامم
مکش ز دامن من دست با فراغت دل
که آفتاب غروبی به گوشهی بامم
مرا که این همه توفان طبیعتم ، دریاب
که من به یک سر موی محبتی رامم
ز عمر شکوه ندارم که خامهی تقدیر
نوشته بود در آغاز نامه ، فرجامم
مرا امید رهایی ز قید هستی نیست
که با تمام وجودم فتاده در دامم
به هر که دل بسپردم ز من چو سایه رمی� ...
🌻 شبتون خوش 🌻
ببین سیاهی بخت و مپرس از نامم
من از قبیلهی عشاق بیسرانجامم
به آن دقایق پر درد زندگی سوگند
که بی تو یک نفس ای همنفس نیارامم
مکش ز دامن من دست با فراغت دل
که آفتاب غروبی به گوشهی بامم
مرا که این همه توفان طبیعتم ، دریاب
که من به یک سر موی محبتی رامم
ز عمر شکوه ندارم که خامهی تقدیر
نوشته بود در آغاز نامه ، فرجامم
مرا امید رهایی ز قید هستی نیست
که با تمام وجودم فتاده در دامم
به هر که دل بسپردم ز من چو سایه رمی� ...
🌻 شبتون خوش 🌻
- ۳.۶k
- ۰۷ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط