*پایان یافتن *

*پایان یافتن *
part:10(آخر)                    / قسمت اول/
ا.ت:(فردا)
تیپ زدم و رفتم دم عمارت کوک بدون توجه به سربازا رفتم تو کوک نشسته بود بلند شد و گفت
کوک:تو اینجا چه غلطی میکنی(داد و عصبانیت)
ا.ت:تولدت مبارک اومدم کادو تولدت رو بدم فلش رو دادم تا سرباز بزنه به تلویزیون فیلم بخش شد لیسا با نگرانی نگاه میکرد و کوک با تعجب بعد تموم شدن فیلم بلند شدم تا برم کوک دستم رو گرفت و گفت یه دیقه بشین لیسا داشت فرار میکرد رفت تا اونو بگیره در عمارت رو از تو قفل کردم رفتم روی بام زنگ زدم داداشم گفتم بیاد عمارت کوک و بابام رو هم به زور بیاره زنگ زدم یونا و انا و ته و جیمین هم بیان همه که اومدن خودمو نشون دادم همه ترسیدن و گفتن بیا پایین ولی من گفتم
ا.ت:میخوام حرف بزنم با تک تکتون اول انا
(آنا و یونا گریه میکردن)
انا یادته هفته پیش گفتی ۱ ماه زندم حالا میخوام اون ۱ماه رو ۳هفته و ۱ روز زود تر تموم کنم
کوک:چی.. تو..تو ..یه ما زنده ای؟
ا.ت:حالا نوبت کوکه
کوک شب عروسیمون فقط نگران این بودم که انا گفته بود زیاد نخندم و اصلا به گریه اونم تو زندگی با تو فکر نکردم ولی همه چی برعکس شد
کوک:ا.ت منو ببخش بهم فرصت بده
ا.ت: تا من فرصت بدم هفت تا کفن پوسوندم 
ا.ت:حالا هیون جی
تو برادر خوبی هستی ولی اون روز که بابا به من سیلی زد تو همونجا وایسادی و از من دفاع نکردی
ه.ج:من متاسفم (باگریه)
ا.ت:متاسف نباش
ا.ت:حالا پدر
ما باهم زیاد خوب نیستیم ولی وقتی اون روز نگرانی تورو نسبت به خودم دیدم فکر کردم داری با هام خوب میشی اما این طور نبود
ب.ا:من ...من....خداحافظ(گذاشت و رفت)
(البته تمام این مدت کوکی جونم سعی داره در رو بشکنه)
ا.ت:حالا یونا
تو بهترین دوستم بودی ازت ممنونم
یونا:این کار رو نکن ا.ت
ا.ت:چرا نکنم؟
ا.ت:حالا جیمین و ته
شما مثل برادرام بودین و من از شما خیلی ممنونم
(کوک در رو یواشکی باز کرد و رفت بالا )
ا.ت:دیگه تموم شد
همون لحظه کوک می رسه
کوک:ا.ت من .. من متاسفم بهم شانس بده خواهش میکنم (یه قدم برمیداره)
ا.‌ت:برو عقب جلو نیا (ا.ت یه قدم میره عقب)
کوک :خواهش میکنم
ا.ت:تو دیگه منو نداری
کوک:خواهش
ا.ت فکر میکنه و میگه
ا.ت:باشه کوک اما شانست کم.....‌‌ که یک دفعه قلب ا.ت تیر می کشه و میفته پایین..
کوک سریع میره پایین بغلش میکنه میبرتش بیمارستان ا.ت بهوش میاد ولی ناراحته که زندس...(مرخص شد)
رفتن خونه ا.ت بدون مکث رفت بالا
زیاد بود ادامش رو الان میزارم
دیدگاه ها (۱)

تکپارتی جونگ کوک

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

stolen

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۸☆از زبان ا/تبعد از مراسم رفتیم عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط