زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست …

زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست …
زندگی هزاران پنجره دارد
یادم هست؛
روزی از پنجره ناامیدی
به زندگی نگاه کردم،
احساس کردم می‌خواهم گریه کنم
و روزی از پنجره امید
به زندگی نگاه کردم،
احساس کردم می‌خواهم
دنیا را تغییر دهم
عمر کوتاه ست
فرصت نگاه کردن
از تمامی پنجره‌های
زندگی را ندارم …
تصمیم گرفته‌ام فقط
از یک پنجره به زندگی نگاه کنم،
و آن هم پنجره عشق
امروز پنجره اش را باز کن
همین امروز ...
دیدگاه ها (۳)

️ پاک و ساده بودن ،گرانبهاتر از هر چیز است،زیرا هر چه با ارز...

"قلب"مهمانخانه نیستکه آدمها بیایند ، دو سه ساعت یا دو سه روز...

آن زمان که آفتاب روزآرامش صبح را در هم میشکند ،در مه صبحگاهی...

یک دسته گل عشق❤یک بغل آرزوی خوشبختی*تقدیم به دوستای گلم*شبتو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

عاشقانه های شبنم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐صبح روز بعدنور آفتاب از پنجره وارد اتاق ...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وسوم | شروعی ناخواستهچن...

مردی که در کنارم بود

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط