. وقتی که دیدم چشم یار، عاشق شدم دیوانه وار

. وقتی که دیدم چشم یار، عاشق شدم دیوانه وار
گفتم به تنهایی، برو، اسم مـــــرا دیگر نیار
وقتی که دیدم چشم یار دل رفت و جان شد بی قرار
گفتم که ای جانم فدات با خود دلم را هم بیار
وقتی که دیدم چشم یار آتش گرفتم : آی هوار !
گفتم که خاکستر شوم از ریشه ام تا شاخسار
وقتی که دیدم چشم یار افتـــــــاد دل در احتضار
گفتم بجز چشمان خود دکتر به بالینم نیــــار !
وقتی که دیدم چشم یار گویی مسیح آمد کنار
گفتم که بر زخم دلم از چشم خود مرهم گذار
وقتی که دیدم چشم یار آهوی چشمم شد شکار
گفتم که آزادش مکن در بند چشمانت بذار
وقتی که دیدم چشم یار دی شد برایم چون بهار
گفتم زمستان سر رسید ای ابــــــر ِ بارانی ببار
وقتی که دیدم چشم یار شاعر شدم بی اختیار
گفتم به دل دفتـــر گشا شاید قلم آیـــــد ...
دیدگاه ها (۴)

.. ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺒﺎﺭﯾﺪ .... ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﮔﻔﺖ: ﻗﻄﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺭﻭ...

بارالها:آفتاب تابانت امروز نیز برآمد از پشت پنجره نگاهم،تا ف...

نقش ِچشمان ِخمارت ، چه کشیدن دارد !سایه ساران ِدو زلفت ، چه ...

نگاهم کن که تا فردای شعرم در تو بیدارم و معنا کن تماشارا برا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

پارت ۹ (ویو یونمین)«خب جونک‌کوک‌....ساعت ⁶:³² هست دیگه باید ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

رمان تو خود منی

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

پارت چهل‌وپنجم | یک صبحِ جنگلیپارک لاراصبح با صدای آروم پرند...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت سوم: اعترافِ بی‌محابا و اشغالِ غیرقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط