-غیر موقت-

وقتی که بهش فکر می‌کنم می‌فهمم زنگ زدن بهش، فکر جالبی نیست!
مثلا اگه زنگ بزنم بگم خب حالا فلانی، من اومدم فلان مکان و می‌خوام ببینمت بیا، تمام شور و شوقی که با یهویی دیدنم نصیبش میشه می‌پره...
قبل از هرچیزی، قبل از تولد هجده‌سالگیم؛
اصلا همین فردا
پا میشم میرم براش جعبه موزیکالِ سفارشی، سفارش می‌دم...
می‌سپرم که وقتی درِ جعبه رو باز کرد یه آهنگ جز آهنگ ملایمی که موزیکالای عادی پخش میشه، بزارن و وقتی درِ جعبه رو باز کرد آهنگِ من، پخش بشه!
می‌خوام هربار که اون جعبه رو می‌بینه من و متن آهنگ یادش بیاد...
خلاصه وقتی که رفتم شهرشون، یه راست میرم جلوی خونشون، بنابر اتفاقاتی آدرسش رو دارم و با اون راهِ خونه‌شون رو پیدا می‌کنم...
وقتی که رسیدم زنگ نمی‌زنم، منتظر می‌مونم ببینم حس ششم قوی داره که بیاد بیرون یا نه؛ حالا به بهونه‌ی آشغال انداختن تو سطل باشه یا هوا خوری!
اگه دیدم نمیاد براش تیکه‌ی مورد علاقه‌ی آهنگی که سفارشی، دادم رو جعبه موزیکال بزارن رو میفرستم واسش...
آهنگِ جدیدِ میلاد بابایی؛ اونجایی که میگه:
《توو سرم جنگ میشه، دورم آخه ازت
کارم شده فقط، بیام دم خونه‌ات
من دلم تنگ میشه، شده که یه‌ساعت
خیره‌ام به پنجره‌ات، تا رد بشه سایه‌ات》
میدونه، می‌فهمه، اونموقعه‌ست که میاد
اونموقعه‌ست که بغلش می‌کنم؛ اونموقعه‌ست که تلافی تموم این دلتنگی‌هام و با محکم بغل کردنش در میارم.
اونموقع‌ست که جنگ‌های تو سرم تموم میشه و دور نیستم ازش..!

-دیجور نوشت-
دیدگاه ها (۱)

می‌خوام رمان رو تو یه پارت یا دوتا پا ت تموم کنم هشدار : آما...

سناریو جونگکوک

عاشقانه های شبنم

آپدیت های‌اند کیونگسو 🫧🐧 اَه، آخر هفته‌ست ولی بارون میاد 🫠…🐧...

╭─────────────── 💜 ───────────────╮✦ پارت ۹ | حرفی که باید گ...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

پارت هشتم

‏🐺[۱۶:۱۹ ~ ۱۶:46 به وقت کره]آه، راستی، می‌خوام یه بار دیگه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط