پدرم گفت: دگر شعر مگو، هوش از سرت پریده است؛

پدرم گفت: دگر شعر مگو، هوش از سرت پریده است؛
گفته ام: نه پدر جان آنکه هوش را از سرم پرانده اوست.
مادرم گفت: به کَس دل ندهی دختر جان
گفتمش: دل را که نه،
حضرت آقا روح و جان را برده است مادر جان..!💜🌿

👤 #رضوان_مختاری
دیدگاه ها (۴)

مگر می‌شود شرح دهم حال و روز دل شرحه شرحه ام را برای این بی ...

صد ها صد اسب رمیده میان مغزمان یورتمه میروند و نعل میکوبند ت...

زندگی همین است...اگر فقط منتظر باشیم خوشبختی در بزند و وارد ...

خدا ...

در دنیای سلطنت

همه با تعجب نگاهم میکردند و من فقط به پریسا فکر میکردم . حس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط