تو در تقدیر من هستی و در جانی

تو در تقدیر من هستی و در جانی
کجا ،کی، در کنار من تو می مانی

زنم پرسه به کوی عشق با یادت
بگو پس تو کجای کوچه پنهانی

و من چندی شدم عاشق و دلداده
بگو ای یار پیش کی تو مهمانی

به یادت ساختم کاشانه ای با جان
چو یادم خشک شد ای ابر بارانی

شده تاریک رویاها و هم، خوابم
همانی تو برایم ماه تابانی

به جانم عشق تو افتاد و دنیایی
همه دانند بر جانم تو سامانی

رسد روزی در آغوش تو آرامم
بیا ای آرزو ، امــیـــــد پایانی
دیدگاه ها (۵)

بیا به عاشقی و شعر متهم باشیم ...بیا بهانه نگیریم عشق هم با...

من از خیال تو ، حس حضور می خواهمدلم گرفته وسنگ صبورمی خواهمق...

ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻴّﺖ ﺑﻪ ﻳﺎﺭﻱ ﻣﻲ ﻛﻨﻲﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ...

تویی بهار عمر من ، تو را به کس نمیدهمتو ای گل شکفته ام ، به ...

بخوان ترانه ی یاران که حالِ دل فانی ستکه سهمِ اهلِ وفا ا...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱²⁴/ ادامه پارت پایانی_________ـــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط