چه دانستم که این سودا

چه دانستم که این سودا
مرا زین سان کُند مَجنون
دِلَم را دوزخی سازد
دو چَشمَم را کُند جیحون

چه دانستم که سیلابی
مرا ناگاه بِرُبایَد
چو کَشتی‌اَم دَر اَنْدازد
میانِ قُلْزُمِ پُرخون!
دیدگاه ها (۲)

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط