شک نکن بانو جان

شک نکن بانو جان
با همین چادر مشکی
گرچه در ظاهر ، تو
جلوه های تن خود پوشاندی
شاید از حس خود آرایی تن بگذشتی
یا به تحقیر و تمسخر
که دوصد دختر همسایه و فامیل نثارت کردند
لحظه ای رنجیدی
شایدم زیر همان چادر معصوم خودت
گریه ای هم کردی
ولی آخر خانوم
تو بدان خوب که از هرکس زیبای دگر زیبایی

آینه با همه ی پاکی خود
با همه صدق و وفا
صافی خود
رو سیاه است اگر تو
چادرت سر کنی و
روبرویش باشی

بانوی چادریم
کوه با آن همه شوکت
با همه هیبت و عزت
تو اگر رد شوی از دیده ی او
از شکوه تو بلرزد
همچو خاشاک شود

باحجابم!عسلم
ماه با آن همه زیبایی خود
با همه حس غرورش
گر ببیند تو و آن چادر تو
گویدت ماه تویی ای بانو
از خجالت بشود تیره و تار

نازنینم
گل اگر بوی لطیفی دارد
اگر احساس غریبی دارد
یا اگر مست کند حس مسیحایی او
ماه بانو
تو اگر بوی حجابت به گلستان برسد
همه از مستی تو پر پر و شیدا بشوند.

افتخار دل من، هستی من
چادرت ارثیه حضرت زهراست گلم
قدر آن را تو بدان
که همین چادر تو
بال پرواز تو باشد سوی دیدار خدا...
قدر آن را تو بدان!


#برای_همسران_چادری
صفحه ی رسمی تَــرَنُم‌ِباران


http://line.me/ti/p/%40csl7063l
http://line.me/ti/p/%40csl7063l
#عاشقانه
#چادر
دیدگاه ها (۱)

زیر باران دوشنبه بعدازظهراتفاقی مقابلـــــم رخ دادوسط کوچــه...

روایت_عهد ۴۴ - شفافیتما از نمایندگان همیشگی مردم پانزده مطال...

علی زیاد ســـــجده میکرد و می گریست ، در شبانه روز پنج بار ز...

بعد از سقیفه، پاک غرورم شکسته شددستم به کوچه،پیش نگاه تو بست...

« شیطون کوچولوی من » "فصل دوم"۱.....شش ماه بعد...فل...

::قـــمــآرـــتــآرـیــکـــ!🌑🕯️::P:::9بیخیال فکر کردن شدم و ...

پارت نهم -رقص با توطئه-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط