#درخواستی

#درخواستی

#تکپارتی

خلاصه:وقتی ی دختر 3/4ساله رو از ی پرورشگاهی که بچه ها رو اذیت میکنن به سرپرستی میگیره
نامجون

داستان:
شب سردی در پرورشگاه رنگین کمان بود ، پرورشگاه رنگین کمان؟آیا واقعا این پرورشگاه برای بچه هایی که در آن زنوگی میکنند هم رنگین بود؟نه......
در اتاق 24 تمامی بچه ها با بدنی زخمی و کبود آرام خوابیده بودند جز یک نفر . آن یک نفر دختر 4 ساله ای به نام یوری بود که در حال گریستن بود . یوری آرام گریه میکرد . بی صدا !
او فقط 4 سال سن داشت ولی عذابی که در آن پرورشگاه میکشید قدر 20 سال بود
آنقدر مانند شب های قبل گریه کرد که خوابش گرفت و با مروارید های چشمانش روی گونه هایش ، چشمانش را بست و خوابید
چه کسی میدانست شاید وقتی صبح شد از آن کشور جهنمی آمریکا و پرورشگاهی که پر از عذاب بود خلاص شد
صبح شد و یوری با صدای خانم مان از خواب بیدار شد
او درحال فریاد زدن سر یوری بود که مردی وارد اتاق شد و گفت
مرد غریبه: خانم مان این همه خشونت برای بچه 4 ساله زیاد نیست؟؟
خانم مان: اوه آقای کیم تشریف آوردید عامم میخواستم یوری رو بیارم تا با او اشنا شوید
یوری با چشمان ترسیده و قلبی لرزان به خانم مان نگاه کرد
(علامت آقای کیم+)
آقای کیم با مهربانیدبه سمت یوری رفت و صورت یوری را نوازش کرد اما یوری میترسید او در این 4 سال بسیار از دست خانم مان عذاب کشیده بود
+یوری از این به بعد دختر من است شما حق ندارید سرش فریاد بزنید همین که گذاشتم زنده بمانید به خاطر این رفتارتان با دخترم سپاسگزار باشید
یوری بی دلیل با این حرف آقای کیم قلبش آرام گرفت آقای کیم ادامه داد
+یوری اسم من کیم نامجونه و از این یه یعد پدرتم و دوست دارم باهام راحت باشی دخترم
یوری لبخندی زد و پدرش نامجون را در آغوش گرفت و نامجون متقابل او را در آغوش گرفت و موهای دخترش را نوازش کرد

شب بود و یوری به همراه پدرش از هتل به فرودگاه رفتند تا از آن کشور جهتمی آمریکا دور شوند و به کره جنوبی بروند و زندگی خوبی که همه در حسرت آن هستند را آغاز کنند
دیدگاه ها (۲)

پارت دوویو یوری نامی تنها کسیه که حاضرم جونم رو براش بدم همه...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪 🖤🥀اسما نفسش بند آمده بود.ـ «با...

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

رمان تهکوک

.معرفی رمان.

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

دوست دختر کوچولوی من پارت2|مرد تقریبا پیر امت جذابی از ماشی...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط