رمان فرشته کوچولو

رمان فرشته کوچولو

پارت (2)

محراب: یه نیم ساعت گذشت دیدم گوشیم زنگ خورد دیدم ارسلان جواب دادم

ارسلان:محراب داداش میتونی با بچه ها هماهنگ کنی دیانا رو گیج کنن من یک دقیقه دیگه میرسم کافه پانیذ

محراب: داداش من آخه چجوری باشه یک کاریش میکنم

ارسلان: باشه خداحافظ

پانیذ: محراب پس ارسلان کجا موند دیانا میخواد دمه خونه شون

رضا: پانیذ بیا برو ببین دیانا چی میخواد

پانیذ: باشه الان میرم یعنی ارسلان خواست دیانا رو واسه تولد سورپرایز کنه همه ی مارو خسته کرده

رضا: بیا برو این پیر زن ها همش قور میزنی

پانیذ: بابا خسته شدم اه

محشاد: ارسلان هنوز نیومده

محراب: یه یک دقیقه دیگه میرسه بچه ها میتونید دیانا رو ببرید بیرون یه ۱۰ دقیقه دیگه بیارینش

بچه‌ها : واسه چی

محراب: ارسلان گفت میخواد دیانا رو سوپرایز کنه گفتش

بچه ها : باشه اگه دیانا بیاد

محشاد: دیانا میای بریم تا اون سره خیابون من یه چیز بخرم بیایم

دیانا: چرا با پانیذ نمیری اونم ناراحت میشه خوب

پانیذ: منم دارم باهاتون میام منم خرید دارم

دیانا: اوکی بریم

ارسلان: محراب دیانا رفت

محراب: آره بدو بیا

ارسلان: قطع کن رسیدم پشتتم

محراب: سلام خوبی بابا جان چرا اینقدر دیر کردی

ارسلان: به خدا سه ساعت داشتم کیک انتخاب میکردم

رضا: عه سلام آقا ارسلان چه عجب شما رسیدی

ارسلان: سلام خوبی به خدا داشتم کیک انتخاب میکردم

ادامه اش پارت بعدی دوستان
دیدگاه ها (۱)

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

dark love

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

فیک تهیونگ

رمان تو خود منی

P6*بعد از چند دقیقهمیونگ:بابایی بریم رستوران من گشنمه*دستش ر...

پارت. ۲۸

مربی موتور سوار

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط