از نبودنت نه

از نبودنت نه
از ان زمان که بودی
و میدیدی
که میشندی
اما ساکت بودی دلگیرم
که بعد از مدتی
که من در غم و نگرانیت دست و پا میزدم
میامدی و راحت میگفتی
چه خبر
دیدگاه ها (۱)

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﮔﻠﻮﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ! ﺍ...

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ، ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ، ﮐﺎﺵ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ...

کاش بودی برادر جانچگونه باور کنم نبودنت رانامت را بر کتیبه ا...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

هر روز مغزم و خاطراتمون با هم کلنجار میرن که بهت تکست بدم ، ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا ظهر از...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

بالاخره تموم شد

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

Just think about tomarrow...🙃

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط