چشم وا کردم و دیدم

چشم وا کردم و دیدم
ڪ خدایم
" تــو " شدی

دفتر پر غزل خاطره هایم
" تـو " شدی

در سرم نیست
بجز حال و هوای
" تــو " و عشق

شادم از اینکه
همه حال و هوایم
" تــو " شدی
دیدگاه ها (۲)

درسته که علف باید به دهن بزی شیرین بیاد ولی بزی که گرسنه باش...

سه چیز هرگز برنمی گردد زمان،کلام،موقعیت سه چیز راهرگز...

تابستان تمام میشود،سبزیِ درختان سر می آیدو سوزِ زمستانی جایش...

خانۀ دوست کجاست .... ؟خانۀ دوست همین نزدیکی است پشت یک تپۀ س...

عاشقانه های شبنم

به نام پناهی که دیگر نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط