دل زمزمه می‌کرد ، هلاکش کردند

دل زمزمه می‌کرد ، هلاکش کردند

با تیغِ برهنه چاک چاکش کردند

دل ، دهکده ای بود پر از چشمه و گل

از لوث وجود عشق پاکش کردند !
دیدگاه ها (۳)

چه سخت است هم پاییز باشدهم ابر باشدهم باران باشدهم خیابان خی...

چـــــــــــه تــلـــــخ”فرزندت” رابه نام من میخوانیوهمسرت ه...

هر چند بهشت صد کرامت دارد..مرغ و می و حور سرو قامت دارد..ساق...

آن یار نکوی من، بگرفت گلوی منگفتا که چه میخواهی، گفتم که همی...

در مـیآن صـحنهہ‏‏ پر زرق و برق، جونگ‌کوک بآ لبخندی درخشـآن آ...

یک شهر مرا زیر لبش زمزمه می‌کردجانا تو بگو با من دیوانه چه ک...

در میانِ آغوشِ سردِ گِل، جایی که شب به آرامی قصه‌ی فراموشی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط