مربی بوکس من

مربی بوکس من
پارت ۱۹
رفتم پایین کوک منتظرم بود....

ویو کوک
وقتی داشت از پله ها میومد پایین خیلی خوشگل شده بود...انقدر که محوش شدم...
_خیلی خوشگل نشدی؟
+بده؟
_نه خیلی خوبه
+خجالت....
_خب دیگه بدو بریم....
+باشه....سوار ماشین شدیم و به سمت بار راه افتادیم...
*توی ماشین
+جونگکوک
_جانم
+من میخوام مسابقه کشوری شرکت کنم
_جدی؟
+آره....میخواستم بگم...میشه کمکم کنی یعنی بشی همون استادم
_اره....تاریخ مسابقه کیه؟
+یه ماه دیگه
_خب....باید از فردا تمرین و شروع کنیم
+باشه.....واقعا ممنونم.....دستش و گزاشت روی رون پام....داشت دستش و بالاتر می‌برد که جلو دستش و گرفتم.....
_باشه بالاتر نمیرم
+چند دقیقه بعدش رسیدیم....
پیاده شدیم کمر منو گرفت...به سمت بار راه افتادیم.‌.....(عکس لباس و گذاشتم)
دیدگاه ها (۱۶)

مربی بوکس من پارات ۲۰(علامت جیمین ×)(علامت نامجون &)(علامت ج...

مربی بوکس من پارات ۲۰(علامت جیمین ×)(علامت نامجون &)(علامت ج...

فیک مربی بوکس من پارت ۱۸ _دوتامون نفس نفس میزدیم....+دیوونه(...

فیک مربی بوکس من پارت ۱۷+بلند شدم رفتم قرص آرام بخشمو پیدا ک...

کیوت ولی خشن پارت ۱۴۳ ماه بعدکوک : چاگیا ؟ا.ت : بله ؟کوک : آ...

رمان عشق و نفرت پارت۱۳ آت بلند شده بود و داشت صبحونه درست می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط