تو آمده ای .کسی خانه نیست . باز می گردی .

تو آمده ای .کسی خانه نیست . باز می گردی .
و من هم چنان ، خوابِ آمدنَ ت را
با طرحِ لب خندی بر لب هام ، می بینم !
دیدگاه ها (۱)

او هیچوقت نرفت ! فقط پایش لغزید !سرش به اتفاق تازه ای خورد !...

موهایت را روی صورتت که میریزینیمی را به شرق نیمی را به غربدن...

دلم ...یک عشق می خواهدو یک نفر که بشود دوستش داشت همین!

دودل نباش !یا بمان یا برو ..اما ! بدان با ماندن ات جان میگیر...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

کلماتی را که برایت می نویسم لمس کن ، تا بخوانی و بفهمی که جا...

فراموش کردن تو؛تَوَهم سرباز خسته ای ستکه خیال می کندچون جای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط