بهشون نگاه کردم

بهشون نگاه کردم
چه عاشقانه
زن به مرد نگاه میکرد مردم هم با نگاهی خاص تر جواب نگاهش رو میداد
دست همو گرفته بودنو داشتن با هم حرف میزدن
و بعضی وقتا زن آروم میخندید
تو حال و هوای خودشون بودن که یه پسر اومد سمتشون و دو تا بستنی گرفت طرفشون مرد با خنده دو تا رو گرف
پسر آروم یه چی گفت که مرد بلند شد خواست بزنه پسر رو که پسر پا گذاشت به فرار و داد زد چشم پدر من چشم ما رفتیم
هنوز محو تماشاشون بودم
که یکی نشست جفتم بهش نگاه کردم
_خوردیشون که دختر
+نگا تو این سن هنوزم عاشق همن
_اهوم
+کاشکی الانم همیچی عشقی پیدا میشد
بعد یه سکوت چن ثانیه ای گفت
پاشو بریم آجی باز تو رفتی تو فاز عاشقی ؟؟پاشو بریم عشق و حال
و دستم رو گرفت کشید ولی من هنوزم تو فکر اون پیرزن و پیرمرد بودم معلوم بود عشقشون پاکه
#snowygirl
SǸ✿ŴƴGÏrし
دیدگاه ها (۱)

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

سناریو(درخواستی):وقتی باهاشون قهری و یه مهمونی دعوت شدید و ا...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط