پیامبر در یکی از مسافرت ها با اصحابشان در سرزمینی خالی و

پیامبر در یکی از مسافرت ها با اصحابشان در سرزمینی خالی و بی آب و علف برای استراحت فرود آمدند. به هیزم و آتش احتیاج داشتند حضرت فرمودند: هیزم جمع کنید.

اصحاب گفتند: یا رسول الله ببینید این سرزمین چقدر خالی است هیچ هیزمی دیده نمی شود.

پیامبر فرمودند: در عین حال هر کس هر اندازه می تواند جمع کند. اصحاب روانه صحرا شدند با دقت بر روی زمین نگاه می کردند و هر شاخه کوچکی که می دند بر می داشتند هرکس هر اندازه توانست ذره ذره جمع کرد و با خود آورد.

همین که همه افراد هرچه جمع کرده بودند روی هم ریختند مقدار زیادی هیزم جمع شد. در این وقت پیامبر فرمود: گناهان کوچک هم مثل همین هیزم های کوچک هستند.

ابتدا به نظر نمی آیند و اینها جمع می شوند و یک روز می بیند از همان گناهان کوچک که به چشم نمی آمد انبوه عظیمی از گناه جمع شده است.
دیدگاه ها (۶)

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

حقیقت پنهانپارت ۸ ویو ادمین :بورام متوجه نگاه ها و حرف های ج...

آنها را از برف نجات داد

میبخشی پارت ۴

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط