مادرجون با لبخند خستهای گفت: «بیا شام بخوریم، گرسنهت می
مادرجون با لبخند خستهای گفت: «بیا شام بخوریم، گرسنهت میشه.»
آسا نشست سر سفرهی کوچک پارچهای که وسط اتاق پهن شده بود.
مادرجون دو عدد تخممرغ آبپز جلویش گذاشت و گفت: «همینه که داریم.»
چند لحظه سکوت بود، بعد مادرجون آهی کشید و گفت: «ببخشید آسا.»
آسا با تعجب پرسید: «برای چی؟»
مادرجون با نگاه پایین و صدایی آرام گفت: «من حقوقمو هنوز نگرفتم... نتونستم چیز بهتری بخرم. فقط این تخممرغا موند برامون.»
آسا لقمهی کوچکی برداشت، لبخند زد و گفت: «مگه این بده؟ من که عاشق تخممرغم.»
مادرجون لبخند تلخی زد، اما چیزی نگفت.
آسا ادامه داد: «لااقل کنار هم غذا میخوریم، مهم همینه.»
مادرجون نگاهش کرد و گفت: «تو خیلی قویای، آسا... بیشتر از چیزی که نشون میدی.»
آسا به چشمهای خسته و مهربون مادربزرگش نگاه کرد. دلش میخواست بگه که امروز روز سختی بوده، که تهیونگ دستهاش رو یخ زده، که درد کشیده، ولی فقط گفت:
«همهچی درست میشه. حالا بخور، سرد میشه.»
سکوت گرمی بینشون پخش شد. چراغ نفتی نور زرد و لرزونی رو دیوار انداخته بود و بوی تخممرغ ساده و نون خشک توی اتاق پیچیده بود.
شب آرامی در دهکدهی الههها شروع شده بود.
--فردا صبح آسا برمیگرده به قصر--
آسا نشست سر سفرهی کوچک پارچهای که وسط اتاق پهن شده بود.
مادرجون دو عدد تخممرغ آبپز جلویش گذاشت و گفت: «همینه که داریم.»
چند لحظه سکوت بود، بعد مادرجون آهی کشید و گفت: «ببخشید آسا.»
آسا با تعجب پرسید: «برای چی؟»
مادرجون با نگاه پایین و صدایی آرام گفت: «من حقوقمو هنوز نگرفتم... نتونستم چیز بهتری بخرم. فقط این تخممرغا موند برامون.»
آسا لقمهی کوچکی برداشت، لبخند زد و گفت: «مگه این بده؟ من که عاشق تخممرغم.»
مادرجون لبخند تلخی زد، اما چیزی نگفت.
آسا ادامه داد: «لااقل کنار هم غذا میخوریم، مهم همینه.»
مادرجون نگاهش کرد و گفت: «تو خیلی قویای، آسا... بیشتر از چیزی که نشون میدی.»
آسا به چشمهای خسته و مهربون مادربزرگش نگاه کرد. دلش میخواست بگه که امروز روز سختی بوده، که تهیونگ دستهاش رو یخ زده، که درد کشیده، ولی فقط گفت:
«همهچی درست میشه. حالا بخور، سرد میشه.»
سکوت گرمی بینشون پخش شد. چراغ نفتی نور زرد و لرزونی رو دیوار انداخته بود و بوی تخممرغ ساده و نون خشک توی اتاق پیچیده بود.
شب آرامی در دهکدهی الههها شروع شده بود.
--فردا صبح آسا برمیگرده به قصر--
- ۵.۸k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط