انصاف نباشد که من خسته رنجور

انصاف نباشد که من خسته رنجور
پروانه او باشم و او شمع جماعت

👤 سعدی
دیدگاه ها (۱)

سنگین نمی‌شد اینهمه خواب ستمگرانگر می‌شد از شکستن دلها صدا ب...

آن شب که تو در کنار مایی روزستو آن روز که با تو می‌رود نوروز...

مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه داردبه کسی سپار دل را، که د...

روز و شب خوانده شدی در دلِ هر تصنیفی بعدِ تو سوزِ قمر، لحنِ ...

انصاف نباشد که من خسته رنجور،پروانه او باشم و او شمع جماعت..

نیایش صبحگاهی 🌸🍃✨پروردگار من...🌸اگر تکیه گاهم تو نباشی🕊بسیار...

آوار خاطرات، باری دگر بر پیکر روح رنجورش فرود آمده بود و باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط