گاهی دلم می‌خواهد بنشینم یک گوشه و تمامِ خستگی‌های این چن

گاهی دلم می‌خواهد بنشینم یک گوشه و تمامِ خستگی‌های این چند سال را با صدای بلند فریاد بزنم. بگویم که دیگر نایی برای ادامه دادن ندارم. اما وقتی به دوروبری‌هایم نگاه می‌کنم، می‌بینم چشم‌های آن‌ها هم همان برقِ خستگیِ مرا دارد. همه دارند تظاهر می‌کنند که حالشان خوب است، در حالی که هر کداممان یک قبرستانِ کوچک تویِ سینه‌مان داریم. حرف‌های فروخورده، مثل موریانه از تو می‌خورند و از بیرون، خودشان را به شکلِ خط‌های روی پیشانی نشان می‌دهند. ما نسلِ آدم‌هایی هستیم که یاد گرفته‌ایم دردهایمان را مثلِ یک رازِ مگو نگه داریم. چون می‌دانیم وقتی بقیه خودشان در حالِ غرق شدن هستند، نمی‌توانند دستِ ما را بگیرند. پس ترجیح می‌دهیم سکوت کنیم تا روزی که در همان گورستانی آرام بگیریم که پر از آدم‌هایی مثل ماست؛ آدم‌هایی که حرف‌هایشان را به هیچ‌کس نگفتند و در نهایت، سکوتشان را با خودشان به ابدیت بردند.
دیدگاه ها (۱۰)

💟❤️ #تقدیم با #عشق به همه اعضای عزیز #صفحه_اراکی‌های_با_مرام...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۱ پارتنیمه‌شب بود و هنوز...

این یه آهنگ روسیه... که به حرف خیلی ساده ولی عمیق میزنهگاهی ...

سنجاب کوچولوی من، تولدت مبارک🤏🥹تولدت مبارک به پسری که someho...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

معذرت میخوام به خاطر گذاشتن این ویدئو گوش دختران‌ما را سال‌ه...

حرام زادگاه داخلی را بشناسیمکودتا ،کودتاست ❗️دنبال شاخ و دم ...

تولدت مبارک، پارک جیمینِ من، فرشته‌ی کوچولوی دنیای من. 💛🐥🎂ام...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط