هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلم

هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلم
باز تا غافل شوم سوی تو بگریزد دلم

بارها دیدی که از چشم تو چون افتاد، باز
یک تبسم بود کافی تا به پا خیزد دلم

امر کردی تا فراموشت کنم، گفتم به چشم
لیک با یاد تو نتواند که بستیزد دلم
گیرم اینکه می توان پوشید ازعشق تو چشم
باز هم با یک نگه یکسر فرو ریزد دلم
آن شب از شوق وصالت تا سحر خوابم نبرد
چون دل گنجشک هر دم تندتر میزد دلم
دوستان بیهوده مجنون را نصیحت می کنند
گوشوار پند را هرگز نیاویزد دلم

کی شود آرام از عشق تو این دریای عشق
وه که از دل خیزد این توفان؛ بیامیزد! دلم
دیدگاه ها (۲۵)

عاشقش بودم ولی هرگز مرا یاری نکرددر نبرد با رقیب از من هوادا...

خواستی با من بسازی ٬ گرچه با دستان خالیقصر رویاهایمان را شهر...

منم زخمی ترین عاشق،تویی تنها پرستارمبه شوق با تو بودن ها تما...

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط