2 @hemmat_n1393_

2 @hemmat_n1393_

آقا مصطفی صدرزاده که اسم خودش رو
"سید ابراهیم" گذاشته بود علاقه ی زیادی به
ش هید حاج محمد ابراهیم همت داشت و از شیفتگان او بود
و اولین ش هیدی بود که کتاب زندگینامه شو خوند و تحت تاثیر قرار گرفت...

یه ماجرای خواندنی از این ش هید عزیز:👇👇👇

یه بار سر کوچه شون دعوا شده بود دو نفر داشتند همدیگرو می زدند آقا مصطفی دوید سمت آنها...آنها را جدا کرد و صورتشان را بوسید گفت سر چی دعوا می کنید؟
راننده با صدای بلند گفت ماشین رو دربست گرفته از آزادی تا اینجا حالا دو تومن کرایه
می ده!
آقا مصطفی یک دسته پول از جیبش در آورد بدون اینکه اصلا نگاهی به مقدارش بیندازد داخل جیب راننده گذاشت و گفت برو ارزش نداره دعوا کنید و مردم نگاهتون کنند!
دوباره روی هر دو را بوسید و دعوا ختم به خیر شد
خیلی دست و دلباز بود بهش گفتم دست و دلباز باش ولی ولخرج نباش!
میگفت هر چه داریم امانت و مالِ خداست دارایی مون رو باید بدیم برای خدا اینا یه روز دست منه و یه روز دست شما و یه روز دیگه دست یکی دیگه تا بوده همین بوده ما نباید نگه داریم و پول روی پول بذاریم باید انفاق کنیم و در راه خدا خرج کنیم تا اونم عاشقانه بخره و ما رو برای خودش انتخاب کنه!

برگرفته از کتاب"قرار بیقرار"
دیدگاه ها (۴)

به یاد تمام دختـران مینـابببخشید که هیچ اسمی ازتون نیستببخشی...

یه مدتی بود آقا ابراهیم به خواب کسی نمی‌اومد،خیلی پریشون بود...

#آموزشی | درس یک🔅پول چیه؟ به چه دردی میخوره؟🔸فرض کن برای خری...

تهِ تهش، ما صاحب هیچ‌چیزی نیستیم…نه پول ، نه خونه‌ها، نه دار...

اینم وضعیت اعصاب مردمش...متن صحبت:«همه‌چیز سر این لعنتی پوله...

پارت سوم معرفی کتاب زرد پوست: اما من نوشیدنی می‌خوردم که میل...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

صحبت‌های مسئول باشگاه تورنتو درمورد تهکوک😭رفتم سر کار و سه ر...

پشت نقاب عشق 💗صدای خنده‌شون تمام سالن رو پر کرد. برای اولین ...

کپ مهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط