یک عمر...!

یک عمر...!
قفس بست...!
مسیر نفسم را...!
حالا که دری هست...!
مرا بال و پری نیست...!
حالا که مقدر شده...!
آرام بگیرم...!
سیلاب مرا برده...!
و ازمن اثری نیست...!
بگذار که درها...!
همگی بسته بمانند...!
وقتی که نگاهی نگران...!
پشت دری نیست...!
دیدگاه ها (۱)

***ابریشن نیمه شب***# پارت ۱۶: بازگشت به حصارِ یخبعد از آن ش...

رمان انتقام ازدواج کامل

🖤 OBSESSION | وسواس پارت پنجم: فقط تا طلوع آفتابساعت ۲:۴۰ با...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

زیبای کوچک فریبکار

چند پارتی بازی ممنوع

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط