شهریور عاشق اناربود

شهریور عاشق اناربود
اما هیچ وقت حرف دلش رابه انار نزد
اخر انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریورکجا؟!
انار اما فهمیده بود،
می خواست بگوید او هم عاشق شهریوراست
اما هر بار تامی رسید، فرصت شهریورتمام می شد
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سال هاست انار سرخ است
...سرخ از داغی وتندی عشق
وقرن هاست شهریور بوی پاییزمی دهد...
دیدگاه ها (۱)

به پاییز بگو اگر می آییبا صدای خش خش جاروی رفتگر بربرگهای خی...

شده از ضربه ی غم، سیب دلت لک بزند؟!یا که دستان فلک بر رخ تو ...

خانه ای با قند

خانه ای با قند

باران از عصر شروع شده بود و هنوز هم پشت شیشه‌های قدیمیِ اتاق...

---میتسوری این بار دقیقاً سر ساعت به خانه رسید؛ نه دیرتر، نه...

سناریو ساسونارو # 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط