باران و من و فاصله و بغض نفس گیر

باران و من و فاصله و بغض نفس گیر
یک شعرِ ترِ خسته ی پوسیده ی دلگیر

هر شعر که آن را تو نخوانی به چه مانَد
چون من که پر از دردم و از عاقبتم سیر

#مریم_حیدری
دیدگاه ها (۲)

ﭼﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺎﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮﯾﻢ ﻭ ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ .....

ای مرگ بر این ساعت بی هم بودنعلی اذر***

قهوه و شعر و خیال ِ تو و این باد خنک باز لبخند بزن ، قهوه شک...

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهاییکه حتی گریه های بی امانم ...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

یکسال سال گذشت ، عمر کمی نیست !برای تو که دیگر نخواهم نوشت ،...

-درختـ کُهن-قدمی برداشتم و دستت را در دستانم گرفتم و دوباره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط