دیگر جایی برایِ فرار نمانده

دیگر جایی برایِ فرار نمانده

سرت را دو دستی بچسب

به دیوار بکوب

و به ادامه ی زندگی با نیم تنه ادامه بده

بارها دید ه ام

سر که نباشد می*توان آسوده زندگی کرد

به هیچ چیز فکر نکرد

ما به تنهاییِ مدرنی مبتلا هستیم

حتا این شهر

با همه ی شلوغی اش

خیلی شب ها در کوچه ای تاریک

آرام گریه می کند!
دیدگاه ها (۵)

دلتنگــــ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگو...

الهیییی بچه های ویسو درسته بخوره خخخخخخ گازتون بگیره ایشالله

پــر از اشــکمولــی مـیـخــندمبـه قــول فــروغ کــه گفـت :شـ...

.....

وارث شرکت LS

---PART 16[ویو آرین]شب تاریک بود… تاریک‌تر از چیزی که فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط