The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت پونزده

ایو:صدای شکستن بلندی تو خونه پیچید،چند تا زخم ریز رو پاهام ایجاد شد جیغ کوتاهی زدم و
زانوهامو خم کردم
لیا:صدای شکستن شیشه تو خونه پیچید من چون از صدای بلند میترسم
ناخوداگاه زانوهامو جمع کردم و در حالی که چشمام یکم خیس شدن گوشامو گرفتم
حری و کایا به سرعت سمت اشپزخونه رفتن
حری:ایو خوبی
کایا:خوبین؟

حری رفت کنار ایو و شونه‌هاشو گرفت و بلندش کرد. همین که زخم‌های ریز روی پاهاشو دید،براید استایل بغلش کرد رفت سمت سرویس
حری:جعبه کمک های اولیه کجاست
کایا:تو برو من برات میارمش

به سرعت رفت سمت اشپز خونه و از تو کابینت جعبه رو اوردم گذاشتمش رو میز که چشمش خورد به من
کایا:تو؟ خوبی؟

بدون هیچ حرفی از روی صندلی بلند شدم رفتم سمت خورد شیشه های تو اشپزخونه که ناگهان توسط کسی عقب کشیده شدم
کایا:چیکار میکنی شیشس
لیا:چی من من ببخشید حواسم نبود
کایا:(دست میکشه تو موهاش) یادم رفت تو از صدای بلند میترسی
بیا اینجا بشین
لیا:تو کجا میری
کایا:اب برات بیارم
لیا:نمیخاد اسیب میبینی
کایا:من کفش پامه

لیا:روی مبل نشستم کایا هم رفت سمت یخچال و با یه بطری اب برگشت سمتم در بطری رو باز کرد و گرفت سمتم بیا یکم بخور
مرسی
در همین لحظه حری در حالیکه هنوز ایو رو بغل کرده بود اومد
حری:جعبه کجاست
ایو: میشه بزاریم زمین من خوبم
حری:باشه الان

لیا:کایا رفت که جعبه رو به حری بده حری هم ایو رو نشوند رو صندلی

ایو: اهم..کایا لیا...لیا خوبه اون فوبیا شدیدی به صدای بلند داره
کایا:نگران نباش لیا خوبه
ایو:خب واقعا ببخشید لیوانتو شکوندم
کایا:لیوان مهم نیست

حری با دستمال زخمای پای ایو رو خشک کرد و با پنس آروم شیشه هایی که تو پاش مونده رو میکشید بیرون
حری با دستمال زخمای پای ایو رو خشک کرد و با پنس آروم شیشه‌هایی که تو پاش مونده بود رو بیرون می‌کشید
ایو چشماشو محکم به هم فشار داد.
حری:درد داره؟
ایو:یکم
حری: سعی می‌کنم آروم‌تر دربیارم، تو هم تکون نخور
ایو فقط سرشو تکون داد و دوباره چشماشو بست

لیا:روی مبل نشسته بودم، آروم بلند شدم و رفتم سمت ایو
لیا:ایو خوبی؟ ببخشید..تقصیر من بودنباید می‌گفتم برام لیوان بیاری

ایو:نه بابا لیا تقصیر تو نیست دستم خیس بود چرا به خودت میگیری.خودت خوبی
لیا:ولی اگه من نمی‌گفتم..
حری:زن داداش یه اتاق بود تقصیر هیچکی هم نبوده تموم شد و رف
خب دیگه تموم شد
ایو:واقعاً؟
حری:آره
لیا:خیلی درد داشت؟
ایو:یکم
خب دیگه برگردیم پشت میز غذا سرد شد
دوباره برگشتیم پشت میز
لیا:ایو مطمئنی خوبی
ایو:اره خوبم بابا خوبم
لیا:باشه غذاتو بخور
همه شروع کردیم به غذا خوردن ایو هم هر چند وقت یک‌بار نگاهی به پاش می‌انداخت،ولی دیگه چیزی نمی‌گفت
ایو:خیلی خوشمزه شده
لیا:همینو بگو
حری:بجای این حرفا غذا تونو تموم کنید
همه سیر شده بودیم که کایا گوشیشو در اورد و از جاش بلند شد
لیا: کجا میری
کایا: شیشه هارو جمع کنم
لیا: تو جمع میکنی
کایا: نه جارو برقی رباتیک جمع میکنه
کایا از رو گوشیش جارو رو روشن کرد
جارو شروع کرد به حرکت کردن سمت آشپزخونه
لیا: خب، خوبه این کار خودشو بلده
حری: آره، وگرنه تا صبح باید دنبال شیشه‌ها می‌گشتیم
کایاکه هنوز ایستاده بود، بدون هیچ حرفی شروع کرد به جمع کردن ظرف‌ها از روی میز
لیا: صبر کن منم کمکت می‌کنم.
کایا چیزی نگفت و فقط بشقاب‌ها رو برداشت و به سمت آشپزخونه رفت
منم چنتا ظرف برداشمو دنبالش رفتم
کایا شروع کرد به شستن ظرف‌ها ایو و حری هم روی مبل نشسته بودن و حری داشت روی زخم‌های ایو پماد می‌زد. منم بعد از جمع کردن همه‌ی ظرف‌ها، شروع کردم به تمیز کردن میز
خب کار من تموم شد
کایا بده بقیشو من بشورم
کایا:نمیخاد خودم تمومش میکنم
لیا:باشه پس من خشکشون میکنم
حوله رو برداشتم و شروع کردم به خشک کردن ظرفا
کارمون که تموم شد از اون طرف صدای حری بلند شد
حری:داداش این پمادو روزی چندبار باید بزنه
کایا:روش نوشته
حری:خب برا زخمای کوچیک روزی یک بار کافیه. روزی یک بار بزن رو زخمات
کایا:اون پمادو بردار برا خودت الان دارم خونه بستس نمیتونی بخری
ایو:اخه
لیا: گفت برداردیگه اخه نداره
ایو:باشه بابابرمیدارم
حری:آفرین،بالاخره یه حرف گوش کردی
ایو:حری تو خیلی حرف میزنی
لیا:تو خودتم کم حرف نیستی
ایو:لیا دارم برات
لیا:منتظرم😁
ایو:به جک زنگ بزن بیاد دنبالم دیگه بایدبرم
حری:نیازی نیست من میرسونمت مزاحم راننده زن داداش نشو
ایو:باشه خودت خواستی بریم پس
حری:خیلی خب داداش و زن داداش یعنی لیاخانوم ما دیگه بریم
کایا:باشه خوش اومدین
لیا:خیلی خوش اومدین خدافظ
حری: ایو خانوم بازوی منو بگیر کمکت میکنم بریم
ایو:باشه مرسی
🌷
شرطا: ۱۳تالایک۱۳تاکامنت
اسلاید دو سالادشون
یکم عجیبه که سالادشونو گذاشتم😁
دیدگاه ها (۱۳)

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من).پارت چهارده. ویو لیاـچ...

he Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من).پارت سیزده.ویولیاـبعدا...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت نه. ویو لیاـ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط