The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
. پارت نه.
ویو لیاـ
با شنیدن صدای بوق ماشینی از خواب بیدار شدم با کلافگی بالشتمو روی سرم گذاشتم اوف کدوم ادم عاقلی این وقت صبح بوق میزنه اخه
یکم بعد با یاد اوری حرفی از جام پریدم
فلش بک به حرف کایا(فردا یه ماشین میاد دنبالت)
وای باز دیرم شد
رفتم سمت پنجره و بازش کردم چشمم به یه ماشین مشکی بزرگ و شیک افتاد که جلوی عمارت پارک شده بود.
رفتم که اماده شم چشم خورد به بگای خرید دیروز که هنوز نذاشتمش تو چمدون، با عجله از اتاقم بیرون رفتم سمت اتاق ایو صداش زدم ایووو ایووو بیدار شو
ایو:هاا.. چیشده (خواب الود)
لیا: ایو پاشو دیرم شد هنوز خریدامو نذاشتم تو چمدون، اومدن دنبالم
ایو: اوفف.. میدونستم(از جاش بلند میشه)
لیا: بدو بیا کمک دیر شد
بعد این حرفم ایو از جاش بلند شد و رفتیم سمت اتاقم و با عجله خریدارو تو چمدون میذاشتیم یکم بعد صدای مری اومد
مری: لیا خانوم ماشین اومده دنبالتون عجله کنید
لیا: باشه یکم دیگه میرم
ایو پاشو برو پایین به راننده بگو یکم صبر کنه
ایو: باشه رفتم
مری: خانوم شماهم برید اماده شید بقیه لباساتونو من میزارم تو چمدون
لیا: باشه پس من برم اماده شم
درحالیکه ایو میرفت پایین و مری مشغول گذاشتن لباسا تو چمدون منم رفتم که اماده شم
ویو کایا:
چون خودم و جک باید میرفتیم شرکت زنگ زدم به حری بعد یه دقیقه زنگ خوردن جواب داد
حری: بله داداش (صدای خواب الود)
کایا: پاشو برو عمارت مین ادرسو برات میفرستم
حری: چرا باید برم عمارت مین
کایا: دنبال او دختره مین لیا
حری: داداش نامزد توئه من چرا برم
کایا: من دارم میرم شرکت وقت ندارم
حری: ای بابا خو به جک بگو
کایا: جک هم با من میاد شرکت
حری: اوفف باشه میرم آدرسو بفرست برام
کایا: باشه میفرستم(قطع میکنه)
ویو حری:
بعد از قطع کردن تماس، با کلافگی از جام بلند شدم.
هووف دنبال نامزدشم ماباید بریم.
یکم رو لبه تخت نشسته بودم بعد رفتم یه دوش گرفتم اماده شدم و به سمت آدررسی که کایا فرستاده بود حرکت کردم بعد یه ربع رسیدم به عمارت مین چند لحظه صبر کردم ولی خبری از کسی نشد شروع کردم به بوق زدن
ولی بازم هیچی همونجا به ماشین تکیه کردم یکم که گذشت با صدای باز شدن در سرمو بالا اوردم
دختری با لباس راحتی صورتی و موهای  کوتاه که یکم به هم ریخته بود از در خارج میشد سرش رو بالا اورد با دیدن من پاش به در گیر کرد
بی‌اختیار دویدم سمتش و قبل از اینکه زمین بخوره، به سبکه براد استایل گرفتمش،دختر با چشمان گرد قهوه ای رنگش با تعجب نگام میکرد
ویو ایوـ
در عمارت که باز شد درحالیکه از در بیرون میرفتم با دیدن فردی حواسم پرت شد و پام به گوشه در گیر کرد
وقتی به خودم اومدم دیگه با پاهام زمینو حس نمیکردم توسط کسی بغل شده بودم با آنالیز کردم وعضیم سریع خودمو از بغلش بیرون کشیدم
و یک قدم عقب رفتم
حری: خوبید
ایو: آره ف فکنم (خجالت)
حری: اها خوبه
ایو: شما؟
حری: اها ببخشید من دوست و همکار کایا هستم کیم کایا
خودشون کار داشتن من بجاش اومدم دنبال خانوم مین، خانوم مین کجان، وایسا نکنه شما خانوم مین هستید
ایو: چی من من لیا باشم (میخنده)
نه بابا لیا هنوز آماده نیست اومدم بهتون بگم که یکم بیشتر صبر کنید
حری: اها پس تو نیستی
ایو: آم.. پس پس من میرم بگم که عجله کنه(میره)
ویو حری ـ
بعد از رفتن دختر به طرز عجیبی ضربان قلبم بالا رفت ولی سعی کردم بهش اهمیت ندم و رفتم تو ماشین نشستم
ویو ایوـ
برگشتم عمارت هنوز تو شک بودم ولی خب رفتم که به لیا سر بزنم وارد اتاقش شدم لیا لباسشو پوشیده بود و جلو آینه نشسته بود و درحال میکاپ کردن بود
رفتم کنارش وایسادم و خودمو تو اینه دیدم
ایو: اَاَااععع (جیغ میزنه) چیییی
لیا: هویی ترسیدمم چته
ایو: من من اینجوری رفتم پایینن
لیا: اره مگه چشه
ایو: لیاااا چرا بهم نگفتیی
لیا: اوف تا دم در رفتی فقط.
خب دیگه من امادم باید برم بای ایو از طرف من با بقیه هم خدافظی کن
ایو: باشه مراقب خودت باش
لیا:(میره)
از عمارت خارج شدم یه نفر از ماشین پیاده شد
حری: سلام چمدونشو ازش میگیره
لیا: سلام تو؟..؟
حری: من حریم دوست و همکار کایا هستم شمام باید نامزدش باشین
لیا: بله. خودشون کجان
حری: باید میرفتن سر کار (چمدونو میزاره تو ماشین) خیلی خب بریم
لیا: اره بریم (حرکت میکنن)
ویو کایاـ
تو راه شرکت بودیم که گوشی جک زنگ خورد جواب داد و بعد چند ثانیه قطع کرد و دور زد
کایا: جک چرا داری برمیگردی
جک: ببخشید آقای کیم پدرتون تماس گرفتم گفتن که از فردا برین شرکت امروز به نامزدتون خوش امد بگین
کایا: چی؟..جک برگرد شرکت
جک: ببخشید آقای نمیدونم زیر حرف پدرتون بزنم..
🎀🌷🌸🦩
اسلاید دو لباس راحتی ایو
اسلاید سه لباس حری
شرطا:۱۲تالایک۱۲تاکامت۵تابازنشر
دیدگاه ها (۹)

The Queen of My Heart

@btsbtsjk

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت یک. تق.. تق..(...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت هفتویو لیاـبا صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط