"آقامون"

"آقامون"
شاکی شده...
گفته دیگه حق ندارم تو...
ویسگون


کنار شما عزیزام باشم ....
دلم براتون تنگ میشه
جای منو خالی کنید نبودم.بالاخره مرد دیگه, غیرت داره,حساسه لطفا تو این چند دقیقه ای که دارم میرم با دمپایی ابری بکوبم تودهنشو برگردم
جایی نرید ...
دیدگاه ها (۱۱)

درد بزرگیست …وقتی بین "اون" و "تمام آدم های خواهان خوشبختیت"...

هیچ آدمی یک شبه تغییر نمی‌کند | هیچ آدمی یک شبه تصمیمات بزرگ...

خداحافظ ماه محرم...مُحَرَّم جان؛ خدانگهدارت...نمیدانم دوباره...

بعضی رابطه ها هم، مثل "وسط بودن در صف نانوایی" است. آدم فکر ...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔بعد از رفتن لیااتاق دوباره ساکت شده بود...

(وقتی روت حساس بود و...)

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

خابببب بریم پارت یک اول شرایط 30تا لایک و 10تا کامنت و 3تا ب...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 24صدای شلیک همه‌ی عمارت را در سکوت فرو برد.چن...

part:17ویو ات:داشتم با رُزی صحبت میکردم که زیر چشمی میدیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط