فیک‌یونگی

فیک‌یونگی
فصل۲
P.²⁵
ات ـ منم میرم...
(ات از اتاق اومد بیرون)
ات ـ یونگیییی
یونگی ـ بله؟
ات ـ برا داداشت سریعا باید زن بگیری!
یونگی ـ چراا؟؟
ات ـ سوهو یونا رو دوست داره!
یونگی ـ عههه مبارککهه
اریا ـ ات نظرت چیه منو توام ازدواج کنیم؟
ات ـ هوم نمیدونم
یونگی ـ نخیررررر
اریا ـ تو ته پیازی سر پیازی داری نظر میدی؟
یونگی ـ من با شما نبودم..پرسپولیس باخت ب اون گفتم(عه یونگی پرسپولیسیه😂😂😔)
اریا ـ اها
ات ـ هوم...
اریا ـ هومت بی بلا
ات ـ اریا یدونه میخابونم توی دهنتااا
اریا ـ ب جای اون نمیشه لبتو بکوبونی توی دهنم؟
ات ـ اریا دیگه از حدت نگذر..
اریا ـ اگه بگذرم؟...
ات ـ بیا اتاق کارت دارم
اریا ـ باوشه...
(داخل اتاق)
ات ـ اریا فک نمیکنی کارات جلوی بقیه خیلی زننده‌س؟
اریا ـ ن.. خیلی دوستت دارم..
ات ـ منم دوستت داشتم ولی با کارات از چشمم افتادی..
اریا ـ یاا ات باهم حلش میکنیم...
ات ـ چجوری؟
اریا ـ اینجوری*ات رو انداخت روی تخت و روی ات خیمه زدو اونو بوسید*
ات‌ویو
دیگه واقعا از چشمم افتاد
با ی حرکت هولش دادم اونور
ات ـ دیگه...هیچوقت این کارو تکرار نکن!*جدی*
اریا ـ م...منو ببخش...وا..واقعا نمیدونم یهو چم شد..
ات ـ اشکال نداره.. فیلیکسسسسس*داد*
ف ـ چیه؟
ات ـ من میرم بیرون، حواست ب بچها باشه جایی نرن..
ـــــــــــــ
بعد مدتها گذاشتم😂
حیمایت؟
دیدگاه ها (۱۰)

فیک‌یونگیفصل۲P.²⁶ف ـ یااا مگه اینا بچه‌انات ـ والا یجور میگی...

فیک‌یونگیفصل۲P.²⁷²⁰مین بعدم ـ هقققق دخترمممم ببخشید زود قضاو...

فیک‌یونگیفصل۲P.²⁴یونگی ـ تنکیووات ـ اریااا بیا بگیر توام بخو...

فیک‌یونگیفصل۲P.²³فیلیکس ـ عههه آریاااا بیا بغلم داداش!*رفت ب...

ازدواج اجباری پارت 3با صدای زنگ گوشیم به خودم اومدم و به گوش...

☆راند اخر☆part19دوماه بعد ات: الان دوماهه که از اردواج منو ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط