مَن بَرای ِ تو چَتری بیش نبودم…

مَن بَرای ِ تو چَتری بیش نبودم…

بـاران که تَمام شُد
فَراموشَم کَردیـــــــ !!!
تو تَنها هَم قَدَم ِ بـــــاران می خواستی!!!
اَما مَن
خودِ بــــــــــــاران شُدَم بَعد اَز آن!!!
دیدگاه ها (۵)

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

خسته شدم ، از زندگی ، از همه چی ، برای کسایی که نمی‌دونن بگم...

و قسم به لحظاتی که تمام توان و تحملت به پایان رسیده بود،اما ...

when silence became a scream p36

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

عشق، یعنی اینکه در اوجِ خستگی، فقط با شنیدنِ صدای تو، انگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط