قسمت دوم 😀

قسمت دوم 😀

دیانا...

واقعا خسته کننده بود که بشینی و به قیافه ی این دختره مسخره نگاه کنی😐 نگاهی بش انداختم خیلی صاف و مرتب نشسته بود و کتاب میخوند😐 آروم گفتم چی میخونی؟😀
آدریانا:,بدردت نمیخوره بدونی 😐
چشم غره ای رفتم و به اون یکی دختره نگاه کردم ظاهر مهربونی داشت اونم داشت با گوشیش ور میرفت😐
یعنی امکان داره واقعا میوسا باشه😐 نه نه امکان نداره 😐
کلاهمو ور داشتم و گفتم میرم یه دور بزنم😐
میوسا: تو قطار؟😐
_عارع
میوسا:, باشه برو
چیزی نگفتم و به راهم ادامه دادم 😐 همینجوری که در حال قدم زدن بودم😀 پسری تغریبا قد بلند که یه سویشرت مشکی پوشیده بودو کلاهشو تا روی صورتش کشیده بود و تکیه داد بودو دیدم😐 به نظر ترسناک میومد😀
لبخندی به پهنای صورتش زد و با صدای بلند گفت: سلااااام 😐 آآروم زیر لب گفتم:این که اصلا شبیه تیپش نیست 😐
گفتم: سلام 😐
یه قدم از کنارش گذشتمو گفتم نکنه علیه 😀 😀 😀 😀 همون موقع همون پسره که قبلاً چند تا برگه بهمون داده بود اومد و گفت عه رضا چرا اینجا وایسادی سرمو چرخوندم طرفشونو بلند گفتم:,بابااا:neutral_face:😐 😐
ادامه دارد....
امضا : مورخ مورخی زاده دیانا کینگ 😀
همانا کسانی که کامنت نذاشتن به عذاب وجدان دردناکی مبطلا میشوند 😐
دیدگاه ها (۱۸)

لبخند قاتلپارت²⁷ویو جونگ‌کوکچهار مرد نقاب‌دار...همه مسلح.بدو...

پارت ۶#پشت غرورتاما از وقتی از کافه بیرون اومده بود، یه حس ع...

#in_your_eyes"ادامه پارت ۸۸"ویو کایلافقط دلم میخواست مطمئن ب...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۹

free from the court (p10)

ادامه پارت ۲۱

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط