عاشق مغرور
عاشق مغرور
#پارت ۳۱
سعی کردم خودمو جمع و جور کنم و تو چشماش نگاه کردم گفتم
-پس باید بدونی که تو هم فقط یه شوهر زوری دیگه نه؟
عصبانی با رگ گردن باد کرده گفت
-فرق..
-هیچ فرقی نداره من نه به تو جواب مس میدم نه اهمیت میدم
-خفه شو
یهو عین دیونه ها داد زدم
-نمیشممممممم
دستشو آورد بالا که بزنه تو گوشم از ترس چشمامو بستم ولی اتفاقی نیوفتاد که چشمامو باز کردم و با اخمای تو همو رگ گردن برآمده و دست تو هوا موندش روبهرو شدم
نفس عمیقی کشید و گفت
-بریم خونمون...
#پارت ۳۱
سعی کردم خودمو جمع و جور کنم و تو چشماش نگاه کردم گفتم
-پس باید بدونی که تو هم فقط یه شوهر زوری دیگه نه؟
عصبانی با رگ گردن باد کرده گفت
-فرق..
-هیچ فرقی نداره من نه به تو جواب مس میدم نه اهمیت میدم
-خفه شو
یهو عین دیونه ها داد زدم
-نمیشممممممم
دستشو آورد بالا که بزنه تو گوشم از ترس چشمامو بستم ولی اتفاقی نیوفتاد که چشمامو باز کردم و با اخمای تو همو رگ گردن برآمده و دست تو هوا موندش روبهرو شدم
نفس عمیقی کشید و گفت
-بریم خونمون...
- ۷.۷k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط