my mafia part ¹²

my mafia part ¹²
بنگچان بود .اما اینجا چیکار میکرد اومد سمتم گفت: ا/ت توی؟
ا/ت: اره اینجا چیکارمیکنی؟
چان: اینجا خواهرم درس میخونه
ا/ت: تاحالا ابنجا ندیده بودمت
چان: هیچوقت از ماشین پیاده نمیشم
ا/ت: که اینطور.
چان اومد چیزی بگه که یهو یه دختره اومدو پرید بغلش
دختره: واییییی چانن دلم برات تنگ شده بوددد.
بنگچان انگار زیاد خوشش نیومده بود که دختره بغلش کرده
دستمو اوردم جلو گفتم: سلام ا/تم
دختره: سلام منم لیام خوشبختم
ا/ت: اوم منم
ساعت ۵ شده بود باید میرفتم سرکلاس
رفتم سرکلاس
استاد: خب بچه ها خیلی خوشحالم که بعد از مدت ها دیدمتون امروز همونجور که میدونید قراره طرحاتونو ببینم و بررسیشون کنم امیدوارم که بتونید قبول بشید
ا/ت: استاد کی جواب قبولی ها میاد؟
استاد: طی دو هفته اینده
طرح هامونو تحویل دادیم
و رفتیم
داشتم میرفتم سمت پارکینگ که چان صدام کرد: ا/ت بیا برسونمت تا خونه
ا/ت: عه نرفتی هنوز؟
چان: رفتم دوباره اوموم
ا/ت: بخاطرمن؟
چان:اره(*خنده ریز) سوارشو ببرمت
ا/ت:اوکی..(*تودلم:ینی این همه برا من برگشت؟)
چان:میتونم شمارتو داسته باشم؟
ا/ت: ام اره
شمارمو دادمو رفتم سوار ماشین شدم
راه افتادیم بعد ۳۰ مین رسیدیم
ا/ت:مرسی
چان:خواهش میکنم کاری نکردم (*لبخند)
ا/ت: (*لبخند) فعلا
چان:اوم بای
....
ساعت ۷ بود .لباسامو عوض کردم یاد ته افتادم باز مغزم درگیر شد و یاد حرفای م.ب افتادم .پوف چرا دعوتم کرده ینی شاید برای اینکه ناراحت نشم .چرا چرتو پرتتت میگییی ایش نمیدونم.وای چی بپوشمممم
زنگ زدم م.ب
بوق.....بوق
م.ب: جانم
ا/ت: لباس داری؟
م.ب: چه لباسی ؟
ا/ت:برای فردا هیچی ندارممم
م.ب: وای ا/ت جرت میدمااا چرا چرتو پرت میگی از اون سر اتاقت تا اون سر دیگش فقط کمد لباسه بعد میگی لباس ندارم.
ا/ت: خب دارم اما بازه
م.ب: کجاش بازه بعدشم اصن باز باشه انگار تاحالا تو اصن باز نپوشیدی
ا/ت: وای نمیدونم فردا صب بیا اینجا باهم بریم شب
م.ب: اوکی فردا ساعت ۱ میام
ا/ت: اوکی فعلا
م.ب: بای
رفتم یه فیلم گزاشتم یه سیب زمینی سرخ کردم خوردم.خسته بودم بعدش دیگه خوابیدم
_____صبح_____
ساعت ۱۲بود پاشدم خیلی خوابیده بودمم رفتم حموم .صبونه خوردم .ساعت ۱۲ ونیم بود یکم خونرو جمو جور کردم.که م.ب اومد.
م.ب: سلاممم
ا/ت: سلام چطورییی
م.ب: هیچی تو چطوری
ا/ت: منم هیچی هیون کجاس؟
م.ب: رفته پیش ته بهش تو کارای امشب کمک کنه.
ا/ت: اهان .خب چیزی نمیخوری؟
م.ب :نه
ا/ت: پس بیا بریم تو اتاق ببینم چی دارم بپوشم
م.ب: اوکی
دیدگاه ها (۱)

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

سناریو واکاسا پارت۲

پارت. 29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط