حکم اعدام بود، اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای برطناب دا

حکم اعدام بود، اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای برطناب دار زد، دادستان گفت صبرکنید، آهای زندانی این چه کاریست؟ زندانی خنده اي کرد و گفت: بیچاره طناب نمیذاره زمین بیفتم ولی آدمهابدجور زمینم زدن...!!!
دیدگاه ها (۱)

دید پنهان انفجار اشکار

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۹بعد از کافه، بدون برنامه مشخصی توی خی...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

چندپارتی تهیونگ

ᴘᴀʀᴛ ۱۷ | یه روز متفاوتصبح روز بعد...حیاط پرورشگاه مثل همیشه...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط