𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۱۷

با لبخند کوتاهی جلو رفت و دستش را سمت دوهیون دراز کرد.

% سلام آقای دوهیون، من جونگکوک، پسرعموی لیا هستم.

- خوشبختم.

تهیونگ دستش را فشرد و لبخند محوی زد. جونگکوک لحظه‌ای مکث کرد و با کمی شرمندگی گفت:

% ببخشید بابت اون روز. فکر نمی‌کردم انقدر برای خانم لیا مهم باشید.

تهیونگ چند ثانیه ساکت ماند و بعد با لحنی کاملاً جدی جواب داد:

- واقعاً خودمم نمی‌دونستم.

(نویسنده: از خواب بیدارش کردن، داره بدجور قبر خودشو می‌کنه 😂)

لیا که از جواب تهیونگ حسابی جا خورده بود، سریع وارد بحث شد.

+ آره دیگه، ما بریم. الان هواپیما میاد.

دویون نگاهی به وسایلشان انداخت و با همان لحن خشک همیشگی گفت:

* فردا وسایلتون رو می‌فرستیم.

(نویسنده: منظورش وسایل خونه‌ست.)

+ باشه بابا، خداحافظ.

همه تقریباً هم‌زمان خداحافظی کردند.

& * % # @ خداحافظ.

لیا چند قدم رفت، اما ناگهان ایستاد و برگشت.

+ وایسااا! یه دقیقه وایسا!

تهیونگ با تعجب برگشت.

- چیه؟

+ وایسا!

لیا دستش را کنار دهانش گذاشت و با صدای بلندی صدا زد:

+ رزااااااااااا!

رزا از آن طرف سالن برگشت.

@ چیه؟

لیا لبخند زد و بسته‌ای از داخل کیفش بیرون آورد.

+ بیا، اینم شکلات انرژی‌زا.

رزا با دیدن شکلات‌ها ذوق کرد و سریع آن‌ها را گرفت.

@ وای، مرسی! عاشقشونم. جدی، اون روز واقعاً تا آخر شب خوابم نبرد. خیلی خوبه برای منی که زود خوابم می‌بره. مرسی عزیزم.

لیا خندید و شانه‌ای بالا انداخت.

+ خواهش می‌کنم. فکر کنم تو بوسان زیاد باشه، برات می‌خرم.

@ مرسییییییی!

+ خب، بریم.

تهیونگ هم کیفش را برداشت.

- بریم.

ویو داخل هواپیما

هواپیما تازه از زمین بلند شده بود. لیا کنار پنجره نشسته بود و هر چند ثانیه یک‌بار به تهیونگ نگاه می‌کرد. بالاخره طاقت نیاورد و با اخم گفت:

+ واقعاً که!

تهیونگ نگاهش را از پنجره گرفت.

- چرا؟

+ منظورت از اینکه «خودمم نمی‌دونستم» چی بود؟

تهیونگ لحظه‌ای مکث کرد و کمی دستپاچه شد.

- بابا، منظورم این بود که...

لیا ابرویش را بالا انداخت.

+ هان؟ چیه؟ چرا مکث کردی؟

تهیونگ نگاهش را دزدید و برای فرار از جواب، سریع گفت:

+راستی، سوهو چرا نبود؟

لیا چند لحظه خیره نگاهش کرد و بعد با لحنی جدی گفت:

+ بحثو عوض نکن.
----
🦇 𝑭𝒐𝒍𝒍𝒐𝒘 ➜ 14 🖤
🕷️ 𝑳𝒊𝒌𝒆 ➜ 10🩸
اسلاید بعد لباس لیا
دیدگاه ها (۳)

بانوی قشنگم فالو شه💞💞

پارت ۱۱ حذف شده

پارت هفتم | باران سئولباران آرامی روی خیابان‌های سئول می‌بار...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۰ شب، وقتی نامجون لیا رو جلوی خونه پیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط