چند دانه برنج

چند دانه برنج
سال‌ها قبل جهت عقد قرارداد تجاری به چین رفتم. میزبان مرا به یکی از رستوران‌های خوب در شهر پکن برد و غذای چینی برای من آوردند که با برنج درست شده بود. هنگام خوردن غذا مقداری از آن روی میز ریخت. وقتی که خدمتکار آمد میز را مرتب کند، دید مقدار کمی برنج را من سهواً روی میز ریخته‌ام. خیلی مودبانه گفت: «من این برنج ها را با اجازه‌ی شما جمع می‌کنم.»
وقتی علت را سئوال کردم، گفت: «کشور من بیش از یک میلیارد جمعیت دارد و اگر در هر روز هر کدام از ما فقط 10 عدد دانه‌ی برنج را اسراف کنیم حجم زیادی دور ریز می‌شود. ما در این کشور اجازه اسراف نداریم و از این گناه کسی نمی‌گذرد.»
دیدگاه ها (۳)

کریم کیست؟ درویشی تهی‌‌دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌...

گیلاس خوری نابینا: «مگر شرط نکردیم از گیلاس‌های این سبد یکی ...

طبقه دوم مخوف سم، کارمند عادی یک شرکت کوچک است. روزی او به خ...

یارو از هنديه ميپرسه: وقتى يكى ازتون میميره چكارش میکنين؟هند...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁴با دیدنِ سایه‌ای که گوشه‌ی اتاق،کنارِ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 127✦...................

بوسه ی اجبار پارت سوم

چند پارتی جونگ کوک

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

«رایحه پنهان»روی تخت نشست و به غذای داخل سینی نگاه کرد.بوی غ...

شاهکاری به نام دروغ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط