2 شب تا طلوع یلدا و غروب پاییز مانده

2 شب تا طلوع یلدا و غروب پاییز مانده
در انتهای خیابان آذر ، سر کوچه دلدادگی
منتظرت نشسته ام و این بلندترین شب سال را در حالی جشن میگیرم که دلتنگی ات طولانی تر از هر شب دیگریست
دیدگاه ها (۱۲)

میگفتتو مثل آذریمنم مثل پاییزمآذر که میشه پاییز تموم اون غمو...

چه فرقی دارد ؟پاییز بماندبروداصلا تابستان بیاید ...!به فصل ه...

بعضی وقتهایه آدمهایی ناراحتموڹ میکنن کهرومون نمیشهاز دستشون ...

یلدا که می آید،روی هر کدام از آنبلور های سفید و پاک،قدری از ...

جا ماندامدرصدایت در نگاهت در دستهایت دراغوشتدرست مثل پاییز د...

داستان سهراب و پریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط