تا غروبی از پس غم می وزید

تا غروبی از پس غم می وزید
یاد تو
بر خاطراتم می چکید
می چکید و
من دُچارت می شدم
باز من صید و
شکارت می شدم........................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

بی سبب سرتاسر شب را کنار پرسه پیمودن نزار و خسته از بودن شب...

منم آن هیچ که چون بغض نسیم بر سر نوازش گیسویت از شب پیش با ب...

چرخ و فلک این چرخ و فلک رنده کنان می چرخد بر پیر و جوان خن...

چقدر حرفای تکراری چقدر درد و خود آزاری چقدر عشقای بی روزن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط