شب را

شب را
تا صــــــبح
مهمان کوچه هاي باراني
خواهم بود
و برگ برگ دفتر غمگينم را
در باران
خواهم شست
آن گاه شعر تازه ام را
که شعر شعرهايم خواهد بود
با دستهاي شاعرانه تو
بر دفتري که خالي است
خواهم نوشت
اي نام تو تغزل ديرينم
در باران
يک شب هواي گريه
يک شب هواي فرياد
امشب دلم هواي تو را کرده است ..
دیدگاه ها (۷۶)

مردی که در کنارم بود

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط