🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 29

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 29

لونا با چشم‌های اشکی نامه‌ی مادر مینهو رو خوند.

توی نامه نوشته شده بود که سال‌ها پیش، لی سونگ‌چول مدارک تولد لونا و سوهیان رو عوض کرده تا از خانواده‌هاشون انتقام بگیره. مادر مینهو از حقیقت خبر داشته، اما از ترس جون پسرش سکوت کرده بود.

لونا با ناراحتی به مینهو نگاه کرد.

لونا: «چرا همه‌چی باید این‌قدر پیچیده باشه؟ دیگه نمی‌دونم به کی اعتماد کنم!»

مینهو دستش رو گرفت.

مینهو: «فقط اینو بدون که من هیچ‌وقت عمداً بهت دروغ نگفتم. دوستت دارم، لونا.»

سوهیان ناگهان صفحه‌ی آخر دفتر خاطرات مادرش رو نشون داد.

سوهیان: «اینجا نوشته پدر واقعی تو هنوز زنده‌ست!»

لونا با شوک گفت:

لونا: «پس چرا تا حالا سراغم نیومده؟»

سونگ‌چول لبخند مرموزی زد.

سونگ‌چول: «چون آخرین کسی که قبل از مرگ پدر مینهو باهاش ملاقات کرد، همون مرد بود.»

مینهو با عصبانیت یقه‌ی سونگ‌چول رو گرفت.

مینهو: «اسمش رو بگو!»

سونگ‌چول: «اگه می‌خوای حقیقت رو بفهمی، امشب به عمارت قدیمی خانواده‌ی لی بیا.»

بعد از رفتن سونگ‌چول، لونا دست مینهو رو محکم گرفت.

لونا: «این بار با هم می‌ریم. دیگه نمی‌ذارم چیزی رو ازم پنهون کنی.»

مینهو پیشونیش رو بوسید.

مینهو: «قول می‌دم، عزیزم.»

اما وقتی به عمارت رسیدن، در باز بود و روی میز، عکسی قدیمی از پدر لونا قرار داشت.

پشت عکس فقط یک جمله نوشته شده بود:

«لونا، بالاخره وقتشه بدونی پدر واقعیت کیه...»

🖤 پایان پارت ۲۹
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۰سامان در آستانه‌ی در ایستاده بو...

P : 10

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

مهمونی پارت ۵۲

پارت ۳۶

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — وارث مافیا*مقدمه:بارون نم‌نم می‌بارید.یه رو...

داستان عاشقانه جدید

Why Did I Fall in Love with You?P⁶شب مهمونی بالاخره رسید.+وا...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط