آن لحظه که از روسری مو را رها کردی

آن لحظه که از روسری مو را رها کردی
بانو نمی دانی که با دینم چه ها کردی

موی سیاه و مخملی وقتی پریشان شد
در جـای جـای شهـر قلبـم کودتا کردی

شورش به پا شد از پریشانی موهایت
با موجهای موی لختت شر به پا کردی

ماه از تن پیراهنت هی دکمه وا می کرد
هر شب پلنگـی را بـلای جان ما کردی

از آن زمانی که مدل مو را عوض کردی
قانون صید شیر و آهو را عوض کردی

مویت به دست باد رقصید و خبر آمد
سبک هنرمندان باکو را عوض کردی

وقتی کنارت چای با عطر تو نوشیدم
معنی چای قند پهلو را عوض کردی

بانو شنیدم کل تهران زرد می پوشند
حتما دوباره رنگ گیسو را عوض کردی

امـروز سالنهـای آرایـش قیــامت بــود
بانو یقین دارم مدل مو را عوض کردی
دیدگاه ها (۶)

غر غر می‌کرد همین باعث شد سانزو از خواب بیدار بشه. و قهقه ای...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن...

دختری میگفت، قبل از اینکه حرف بزنم موهایم را باز کردم و روی...

وصیت نامه شهید باغانی اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر د...

ورق بزنید.....

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط